من ستايشگر معلمي هستم كه به من انديشيدن را آموخت نه انديشه را

 

بر قاليچه سبز بهشت و در آبي زلال اشك هايت مي شويي ،   

 غبار زمان را و من سبز مي شوم به گاه بارقه هاي نگاه شيرينت

 

معلم عزيز روزت مبارك

 

به نام آن كه يادگار اعصار و تاريخ است يادگار دوران ها .معلم كلمه اي

 كه بر قلبم نوشته و  بر مغزم  حكاكي شده  كسي  كه   عشق و معرفت

 اساس كارش  هست و  شغلش شغل انبياست.   اي معلم  تو  در  خون

 تاريخ جاي داري و از قديم يار عاشقان درس بودي و خون از وجودت

 گرمي گرفت، اي معلم در بهار سبز و در ميان رويا با قدم هاي آسماني

  و    نفس هاي قدسيت پا بر قلبم گذاشتي،  در كويري سوزان و خشك،

 دلم را آبياري كردي، من در زمستان بودم  و وقتي پا به عرصه وجودم

 گذاشتي  در درونم غوغا به پا شد ، گويي سرماي دلم  با  گرماي  دلت

 گرم شد. با آمدنت پرنده ها  در قلبم ترانه خوان  شدند ، و  چشمه سار

 قلبم شروع به جوشش كرد وجودي به من دادي كه زمستان در دلم مرد

 و فراموش شد و خورشيد دلم  با تمام وجود به خاطرت تابيد  و گلهاي

 شقايق و بنفشه ها با لبخند تو از خواب زمستاني بيدار شدند   و  خاك

 خود را تكان داد  وقتي اولين كلمه را از زبانت شنيدم   در فصل  پاييز

 برايم بهاري درست شد با  آمدن  تو  بهار  معنا  مي گيرد و  نسيم  از

 خوشحالي شروع به وزيدن مي كند  و سلامي لطيف تر از   گل تقديم 

 می كند و من آن رابا عشق تمام به تو مي دهم . معلم  نامي  كه عطر

 صميميت مي دهد  اسمي كه  مظهر تحمل نابساماني ها و  نا ملايمات

 است   دوست آشنا و همراه با كوله باري از غم و اندوه زمانه ، نامت

 راهرگز  فراموش نخواهم كرد  نامي كه تجلي گاه مردانگي  و قبله گاه

 افتادگي است