گلگشت
هشتم اسفند روز امور تربیتی گرامی باد
جاده پر از خار و خس و سنگ بود تربـیـت گل همه جـا ننگ بــود
بود کنـار گـل و گلزار و بـاغ از عـلـف هـــرز و ز آواز زاغ
سرو و صنوبر ز علف گشته خم از تبـر تیـز ، همه پـر ز غم
شاخه ی نیلوفر و پیچک همه گشته به هر سوی روان چـون رمه
هر طرف افکنده شده هر گلی گم شـده از لانـه ی خـود بـلبـلی
یکدفعه از غرب طلوع کر د مهر دسـت نــوازش بــکـشید بـر سـپـهر
داد پیامی که مربی به گوش هـمـت و مـردانـگی ، اکـنـون بـکـوش
خار و خس و سنگ ز گل دور کن بــاغ پـر از چـلـچـله و نـور کـن
دور بـیفکن پـر و آهنگ زاغ بـلبل خـوش نقش بیارش بــه بـاغ
آب بده بر گل و گلزار و تاک زنـده شونـد و نـشـونـد بـیـمـنـاک
عشق بیفروز و چـو پـروانه شو مـحرم اسـرار هـمـیـن خـانـه شـو
شمع شو و نور خود ارزانی کن بـهتـر از آن هـر چـه که آن دانــی کــن
گلبـن الله بـنـه هــر طــرف عـشـق نـبـوت بـده و هـم شـرف
آب شو و مرهم دل های ریش تـا بشنــاسـند دمـی نـفـس خــویـش
بهـتـر از ین کار نباشد دگــر تـا کـه گـلستـان بـشـود هــر گـذر
هشتم اسف ـند شـده عـاشقـان مـژده ی دیــدار رسیــده عیــان
محفل ما محفل عشق و نـوید وعــده ی مـا فـجـر سـراسـر امیـــد